عروس قصه (1)
ببخش عروسسِ قصه دلم جوونی کرده با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده
چه سرنوشت خوبی وقتی خودِ خدا هم برای خوشبختی مون پا در میونی کرده
عروس خوبِ قصه عروس ِآرزو هام وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام
قهر نکن عشق ِمن قهر ِتو آتیشم ِمن نمی خوام بسوزم وقتی دلت پیشمه
برای داشتن تو چه راه ِدوری رفتم دلم می خواد بدونی راه و چه جوری رفتم
نفس بریده (2)
به تو گفتم قبل ِرفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می افتم
به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا
بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفسِ خیال چشمات بگو گفتم یا نگفتم
چشماتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره تو و من
بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگارِ من تیره و تارِ حالا یادگارِ من بعد سفر کردنِ تو طنابِ دارِ دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده عطرِ تو مثلِ نفس بود واسه این نفس بریده

ابرای پاییزی (3)
ابرای پاییزی دلگیرِ من جوون ترا چهره ی پیرِ من چشمای من بی خبرای ساده منتظران دل به جاده داده مردمکاتون به کجا ذول زدن باز واژه هاتون به کجا پل زدندکاشکی بدونید که دارم هنوزم از اشتباهِ قبلی تون می سوزم
با اینکه هیچکس نیومد پیشِ من شب زده ها چشمای درویشِ من تنها نبودم حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه
که بهترین رفیقه

خیانت {ترانه مکرم} (4)
دلواپس و بی تابم باز امشبم بی خوابم ازت خبر ندارم و تا خودِ صبح بیدارم حس خوبی ندارم چشمام همش به ساعتِ می پرسم این چه حسیه یکه می گه
خـــــیانتِ
گوشی و بردار تا صدات یه ذره آرومم کنه این نفسایِ آخره دلم داره جون
می کنه همش دارم فکر می کنم دست یکی تو دستاتِ
دارم دیوونه می شم ای خدا فکر می کنم حقیقته

کم تحملم (5)
تنهاترینِ من تنها نذار من و تنها سفر نکن این دلشکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
چشمای خیسِ من این چشمه های غم دیوونه ی توان ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم من کم تحملم حرفی بزن گلم من کم تحملم
با گریه های تو روز های شادم از یاد می برن اما چه فایده
می ترسم عاقبت از یادِ تو برم
کم گریه کن گلم من کم تحملم کم گریه کن گلم من کم تملم
با چشم های خیس این چشمه های غم با گریه زیاد با خنده های کم انگار تا ابد با این بهونه ها جای من و توان دیوونه خونه ها
حرفی بزن گلم من کم تحملم با من بمون گلم من کم تحملم

متاسفم (6)
کوله بارِ آرزوهات روی دوشت تا کجا ها رفتی با پایِ پیاده رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی متاسفم برات ای دلِ ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی زندگیت و پای دلدادگی دادی هر جا که دیدی چراغی پر فروغِ تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس دلکِ بی سر و سامون
دلِ زخمی دلِ تنها و تکیده دلِ گریونِ من و هی دلِ گریون
کوله بارِ آرزوهات و کی دزدید دلِ دیوونه به گریه هات کی خندید
عاشق و خسته و غمگین پریشون دل بی کس دلکِ بی سر و سامون
تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن اونا که لیاقتِ عشق و نداشتن
تک و تنها و با پای پیاده متاسفم برات ای دلِ ساده

گلِ سر (7)
سرِ خاکِ مادرِ من هیچکسی گریه نکردش بابا هم هیچی نمی گفت با همون نگاهِ سردش مادرم باید بدونی بابایی بهونه کرده جایِ تو تو خونه ما یکی رو نشونه کرده
جایِ تو شبا می یادش واسه من قصه می خونه می دونه دوسش ندارم ولی باز پیشم می مونه
ولی من هنوز نذاشتم تویِ تختِ تو بخوابه چرا اون تو خونه ماست یه سؤالِ بی جوابه
گلایِ یاسِ تو باغچه غروبا بو نمی گیرن همشون یه عهدی بستن سرِ خاکِ تو بمیرن
قابِ عکسِ سرد و خالی آخرین خنده مادر گلِ سر یه یادگاری ولی با گلایِ پرپر